تبليغاتX
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز
قلب یخی


قلب یخی

باوفاتر ازخدایم سراغ ندارم،به رسم همین وفاداریست کسانی روکه دوست دارم به او میسپارم

یک نفر همره باد

آن یکی

همسفر شعر و شمیم

یک نفر خسته از این

دغدغه ها

آن یکی منتظر بوی نسیم

همه هستیم در این شهر شلوغ

این کفایت که همه یاد همیم

نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391| ساعت 22:40| توسط نسرین|

این دعا را تقدیم به دوستان عزیز مهربون و با معرفتم می کنم.....


یا مقلب قلب من بیدار کن

لایق و شایسته دیدار کن

یا محول حال ما بهتر نما

دشمنانم حالشان بدتر نما

یا مدبر در حقم تدبیر نما

سرنوشت نیکویی تقریر کن

ای که به دست تو همه تقدیرها

تو بخشکان ریشه تزویرها

ای خدا شادی و سر زندگی 

منشا شور و نشاط زندگی

شادیم بخش و به دل اهدا نما

طعم شیرین دعا و بندگی

شاعر......خدایار امید





نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391| ساعت 19:34| توسط نسرین|

سلام دوستای مهربون و با معرفتم..

چند تا از دوستان پیشنهاد دادن از جاهای دیدنی ابادان عکس بزارم.....

امیدوارم خوشتون بیاد....

سینما نفت(سینما تاج سابق)





::ادامه مطلب::
نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین 1391| ساعت 14:11| توسط نسرین|

-------------------------------------------------------------

------------------------------------------------------------

اين خطهاي دفتر خاطراتمه. واپسين  روزاي سال 90 يه جمله به يادگار برام بنويس.......


نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اسفند 1390| ساعت 13:4| توسط نسرین|

تو اينترنت پيامهاي پ ن پ رو خونده بودم واسه خودم واقعا پيش اومد واسه انتخاب واحد همه به صف ايستاده بودييم يه صف خيلي طولاني تا نوبتمون بشه اخه خود دانشگاه انتشارات داره كارهاي اينترنتي رو انجام ميده. بعد يه كي از دانشجوها اومده ميگه شما اينجا كار داريد همه خنديدن.بهش گفتن پ ن پ اومديم عيادت......يكي ديگه بهش گفت پ ن پ حوصلمون سر رفته اينجا ايستادييييييييييم بيچاره ول كرد رفت

نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1390| ساعت 21:6| توسط نسرین|

سلام به دوستاي مهربونم و با معرفتم

پيشاپيش سال نو مبارك با ارزوي بهترينها اميدوارم بهههههههههههه تماممممممممممممممممم آرزوهاتتوووووووووووووووووووووووون برسسسسسسسسسسسسيد.....از ته دلللللللللللل.الهي امي من كه بد شانسم.......

2روز پيش رفتم دانشگاه كار داشتم از مدرك ديپللم كلي كپي گرفتم واسه روزه مبادا از شانس بدم تو انتشارات جا گذاشتم ..بد از اينكه اومدم خونه متوجه شدم .امروز اول وقت رفتم دانشگاه از شانس بددددددددددددددددم به علت گرد و غبار شديد همه جا تعطيل بود من هم با حالت ناخوش و ناكامي برگشتم خونه دوستان دعا كنيد مدركم پيدا بشه و الا كارو زارهههههههههه دعااااااااااااااااااااا كنيددددددددددددددددددد يادتون نره.

-امسال خيلي حال وهواي چيدن سفره هفت سين رو ندارم از طرفي بابا بزرگ هم به رحمت خدا رفت...آجيا اصرار دارن ميگن الان كه داداشي قراره واسه عيد بياد گناه داره پارسال سال تحويل رو هم كنارمون نبود آخه سربازه.تداركات سفره هفت سين هميشه به عهده ي منه .....رفتم وسايل خريدم كمي جام ها رو تزيين دادم ..اگه سرعت خوب بود عكسها رو تو وبلاگ ميزارم.............

هورررررررررررررررررررررررررررا مدركم پيدا شد .پيش انتشارات جا گذاشته بودم



نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390| ساعت 23:48| توسط نسرین|

سلام علیکم به دوستای مهربون وبا معرفتم

امروز که روز انتخابات بود مثل تمام ایرانیان رفتم پای صندوق  رای دادم به امید یه اینده ی بهتر...قابل توجه نمایندگان محترم با مردم باشید واز خود مردم باشید با رای مردم است که شما نماینده اصلح شهر انتخاب می شوید .

دیروز هم چهلم بابا بزرگم بود...آخی بابا بزرگ بی بی تنها شددددددد.دایی ها وخاله ها و بی بی جون خواستن که دیگه لباس های سیاه رو از تن در بیاریم من هم گذاشتم واسه قبل از عید.

9 اسفند هم بهترین روز واسم بود به دلیل یه خبر خوش.....انشااله همیشه خوش خبر باشم و شما دوستان عزیز

-امرزو م که جمعه بود به دلیل گرد وغبار شدید نتونستم برم کارمو انجام بدم به هوای الوده الرژی دارم عجب بد بختی ها  از اسمان پاک شهرهای ایران  برف و بارون میباره

از اسمان آلوده شهر ابادان گرد وغبار میباره ......هوای الوده یه طرف .......اب الوده و شور هم یه طرف دلمون به چی خوش باشههههههههههههههه میگن خدا بزرگه واقعا خدا بزرگه که تا الان زنده اییم.

خدایا به امید تو


نوشته شده در جمعه دوازدهم اسفند 1390| ساعت 17:53| توسط نسرین|

وکجایی سهراب ؟

آب را گل کردند.چشم ها را بستند وچه با دل کردند.

و ای سهراب کجایی آخر؟

زخم ها بر دل عاشق کردند

خون به چشمان شقایق کردند

تو کجایی سهراب؟

که همین نزدیکی.عشق را دار زدند

همه جا سایه ی دیوار زدند.

و ای سهراب کجایی؟ که ببینی حالا دل خوش مثقالیست.

دل خوش سیری چند؟

صبر کن سهراب قایقت جا دارد ؟؟؟

نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390| ساعت 20:44| توسط نسرین|

آبان....87


-روزی که دلت به دلم بود گرو ..دستان مرا سخت فشردی که نرو..روزی که دلت به دیگری مایل شد..کفشان مرا جفت نمودی که برو.

-خدایا چرا بازی سرنوشت ..چنین روزگاری به پایم نوشت..من خاکی از خاک مینو سرشت..رسیدم به دوزخ به جای بهشت.

-شنیدم سخن هایی از مهر وفا..لیک ندیدم نشانی از مهر و وفایی.

-جنگ خاطراتم سوخت..آرزو هایم بر باد رفت..دلم شکست..به زیر خاک رفتم..این قصه تلخ زندگی عاشقان.

-خوشحالی که دلم رو شکستی :بدان ای نازنین آنچه شکستی تصویرزیبای خودت بودکه در دلم ساخته بودی.

-منتظرکسی باش که اگر حتی در ساده ترین لباس بودی حاضر باشه تو رو به همه دنیا نشون بده  و بگه که این دنیای منه.

-درون کوچه ی قلبم چه غمگینانه می پیچید صدای تو که میگفتی ..به جز تو دل نمی بندم

-بهت نمیگم آدم بی معرفتی هستی چون بی معرفتها که آدم نیستند.

-

نوشته شده در دوشنبه هشتم اسفند 1390| ساعت 16:6| توسط نسرین|

سلام دوستای خوب و بامعرفت

خیلی وقته دلم هوای کتاب فارسی کلاس اول رو کرده دلم واسه اون روزها تنگه تصمیم گرفتم از اینترنت کمک بگیرم..بد از دیدن عکسها حتما احساس ونظرهاتونو بگید.این هم اولین عکس

بقیه رو تو ادامه مطلب ببینید.....


::ادامه مطلب::
نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1390| ساعت 12:55| توسط نسرین|

شنیدم وقتی می رفتی ، رد پایت را پاک می کردی

... بی خیال... من دنبال دلت بودم...'

وقتی دلت با من نیس برو خوش باش... چه فرقی می کند کجا باشی.


نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390| ساعت 23:12| توسط نسرین|


باز باران با ترانه میخورد بر بام خانه


خانه ام کو خانه ات کو؟

آن دل دیوانه ات کو؟فصل خوب سادگی کو؟

یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟

پس چه شد دیگر کجا رفت؟خاطرات خوب و رنگین

در پس آن کوی بن بست در دل تو ارزو هست؟

کودک خوشحال دیروز غرق در غم های امروز

یاد باران رفته از یاد ارزوها رفته بر باد

باز باران میخورد بر بام خانه

بی بهانه

بی ترانه

شاید هم گم کرده خانه

نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1390| ساعت 20:17| توسط نسرین|


اولین روز دبستان باز گردد

کودکیهای قشنگم باز گردد

کاش میشد باز کوچک میشدم

لااقل یک روز کودک میشدم

یاد ان اموزگار ساده پوش

یاد ان گرد گچها که بودش بر دوش

ای معلم نام هم یادت بخیر

یاد درس اب و بابایت بخیر

ای معلم ای دبستانی ترین

احساس من

باز گرد این مشقها را خط بزن

نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1390| ساعت 19:54| توسط نسرین|

ما شقایق های باران خورده ایم

سیلی ناحق فراوان خورده ایم

ساقه ی احساسمان خشکیده است

زخم ها از تیغ طوفان خورده اییم

تا چه بوده تا الان تقصیرمان...؟

تا چه باشد بعد از این تقدیرمان...؟

ع......ک

نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1390| ساعت 19:12| توسط نسرین|


وقت است به حالت خودم بر گردم


کوهم به اصالت خودم بر گردم

من شان نزول مهر و باران بودم

باید به اصالت خودم بر گردم

....ایمان طرفه

نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1390| ساعت 19:8| توسط نسرین|


قبل از اینکه به کسی بگی دوست دارم
خوب فکراتو بکن...
چون شاید چراغی در دلش روشن کنی
که خاموش کردنش به خاموش شدن
او بیانجامد....!



نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1390| ساعت 10:34| توسط نسرین|


گاهی مثل باران


باید بارید

زندگی بخشید

طراوت داد

ورفت.....

نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1390| ساعت 20:47| توسط نسرین|

چه کسی می گوید گرانی شده است؟ دوره ی ارزانیست.

دل ربودن ارزان دل شکستن ارزان.

دوستی ارزان دشمنیها ارزان چه شرافت ارزان

. تن عریان ارزان

.آبرو قیمت یک تکه نان و دروغ از همه چیز ارزانتر

قیمت عشق چه قدر کم شده است!کمتر از آب روان! و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390| ساعت 23:1| توسط نسرین|

 هنگام درس دادن استاد سر کلاس:  (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-)

وقتی استاد خبر امتحان رو میده : (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O)

موقع امتحان: (←.←) (→.→) (←.←) (→.→) (←.←) (→.→)

وقتی استاد موقع امتحان حواسش جمع میکنه واسه مچ گیری: (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓)

وقتی که نمره ها رو میزنن : (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏)

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390| ساعت 22:57| توسط نسرین|

گفتم خدایا ازهمه دلگیره گفت حتی من؟    

گفتم خدایا دلم را ربودند گفت پیش از من

گفتم خدایا چقدر دوری گفت تو یا من

گفتم خدایا تنها ترینم گفت پس من؟

گفتم خدایا کمک خواستم گفت غیر از من؟

گفتم خدایا دوست دارم گفت پیش از من

گفتم خدایا اینقدر نگو من گفت من توام تو من

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390| ساعت 22:17| توسط نسرین|

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز


فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز 


نبوده

.

نیست

.

نخواهی بود

.

عزیز تر از تو کسی برا ی من.......خاله جونم سنگ صبورم



نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390| ساعت 23:14| توسط نسرین|















قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت